تبليغاتX

نــیــن جــوتــســو اســتــان یــزد - 20 نکته ی مهم برای ۱۰۰ سال زندگی خوب و سالم

اتحاد باعث قدرت است///نا امیدی مرگ نینجاست
۱) همراه غذا ، ماست هم بخورید .

۲) به جای کنسرو ، از مواد غذایی تازه استفاده کنید .

۳) نمک ید دار استفاده کنید .

۴) همیشه آب تمیز و مطمئن بخورید .

۵) از بحث های بی خود ، حوادث نا خوشایند و استرس دور باشید .

۶) قبل از خواب ، فیلم های نامناسب و اعصاب خرد کن و کشت و کشتار نبینید ، بر عکس سعی کنید با روحیه ی شاد به رختخواب بروید .

۷) موقع ورزش سعی کنید از وزنه های مناسب استفاده کنید .

۸) اگر اعصاب شما فشرده و ناراحت باشد ، خود خور نباشید . سعی کنید با خالی کردن خود ، شارژ بشوید .

۹) سعی کنید در صبحانه ، نان سبوس دار استفاده کنید .

۱۰) فشار خون خود را دائم کنترل کنید .

۱۱) از شیر و لبنیات به اندازه ی احتیاج استفاده کنید .

۱۲) سعی کنید سبزی هایی را که خام استفاده می شود ، ضد عفونی کنید .

۱۳) اگر خسته یا خواب آلود هستید ، رانندگی نکنید و همواره از کمربند استفاده کنید .

۱۴) علائم بیماری و توصیه های پزشک را جدی بگیرید .

۱۵) از پیاز خام و سرخ شده زیاد استفاده کنید .

۱۶) به پیک نیک و مسافرت های تفریحی اهمیت بدهید .

۱۷) مصرف فلفل و ادویه جات توصیه می شود .

۱۸) همیشه در اتاق تاریک و کم نور بخوابید .

۱۹) از خوردن شیرینی های سنگین و پر کالری بپرهیزید .

۲۰) سعی کنید کارتات را با عشق و علاقه انجام دهید و از آن لذت ببرید .

 

 

آتش با بنزین خاموش شد

سلام
تا حالا به این فکر کرده بودین که چطوری میشه با بنزین آتیش و خاموش کرد؟
شاید سوالم یه کم خنده دار باشه. یا شاید مث کارتونا یه علامت سوال بالا سرتون از تعجب به وجود اومده باشه.
اما من با تمام وجودم این رو احساس کردم. چطوری؟ ماجرا از این قرار بود.
سر ظهر بود و آتیش از آسمون میبارید. تو دل کویرای کرمان. حرارت بالای ۵۰ درجه. توی یه پمپ بنزین تو صف بنزین بودم. متوجه یه آقایی شدم که دم همه ماشینا میرفت و با التماس یه چیزی میخواست.

پمپ بنزين

اول فک کردم گداست. یه کم که به ریخت و لباسش دقت کردم دیدم که نه بابا به سرو وضعش نمیاد گدا باشه. بالاخره قرعه به نام ما افتاد و اومد دم ماشین و اشاره کرد که شیشه رو پایین بدم.
منم برا اینکه خنکای کولر حیف نشه یه اپسیلون شیشه رو دادم پایین که فقط بتونم صداشو بشنوم و بالعکس.
یارو با لهجه شیرین کرمونی گفت: آقا کارت بنزین و جا گزاشتم خونه. وسط راه بنزين تموم كردم، یه کم بنزین به ما میدین تا خونه برسیم. زن و بچم سه چهار ساعته تو آفتاب وسط جاده موندن.

احمدك

تا اینو گفت ته دلم لرزید. فوری گفتم: دبه داری؟ گفت: آره. گفتم بشین تا نوبتم بشه. خلاصه نوبت به ما رسید. و دوتا دبه براش پر کردم.
طرف داش بال در میوورد. دست کرد جیبش یه دسته ۵۰۰۰ تومنی در اورد. گفت: آقا هرچی امر بفرمایید درخدمتم. گفتم: حالا بشین تا ماشینت برسونم بعد حساب میکنیم.
چند کیلومتر عقب تر توی سراب ته جاده ماشینش پیدا شد. یا رو گفت: داداش الان چهار ساعت التماس هرکیو تو هر لباسی کردم، جواب رد شنيدم. اصلا انگار يه مسلمون پيدا نميشه. زن و دوتا بچه كوچيك و مادر پيرم توي اين گرما چهار ساعت زير آفتابن.
وقتي رسيديم دم ماشين و بنزين و ريختيم تو باك. مادر آقاهه شروع كرد با لهجه محلي ما رو دعا كردن. خانومشم اشك ميريخت و بچه ها رو آروم ميكرد و زير لب اونايي كه رحم و مروت ندارن و نفرين ميكرد.
اينجا بود كه فهميدم كه با بنزين هم ميشه آتيشو خاموش كرد. اونم آتيشي به داغي و حرارت آتيش جهنم.

آتش

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/23ساعت 0:30  توسط سن سی حسن همتی  |